مترسک رو دوست ندارم، چون پرنده هارو می ترسونه.
ولی دوسش دارم، چون تنهایی رو درک می کنه.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 14:2 توسط NoBoDY |
برای بدترین آماده باشیم و برای بهترین امیدوار ...
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 13:7 توسط NoBoDY |
بعضی از بزرگترین هدایای خداوند، گاهی دعاهای بی جواب است ...
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 18:19 توسط NoBoDY |
هیچ وقت مغرور نشو ...
برگ ها وقتی میریزن که فکر می کنن طلا شدن.
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 14:9 توسط NoBoDY |
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپرمیشود. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا میشود. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است...
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:1 توسط NoBoDY |
لحظه هايمان را به اميد خوشبختی پشت سر می گذاريم در حالی که خوشبختی همان لحظه هایی بود که پشت سر گذاشتيم.
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 18:59 توسط NoBoDY |
گل ها هیچوقت خیانت نمی کنند
غروب شد، خورشید رفت . آفتابگردان دنبال خورشید می گشت. ناگهان ستاره ای چشمک زد. آفتابگردان سرش را پایین انداخت. آری ........ گلها هیچوقت خیانت نمیکنند.
نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1385ساعت 22:12 توسط NoBoDY |
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانيم در چشمهای يکديگــر نگــــاه کنیم.
نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:52 توسط NoBoDY |