اگر باور كنيم كه دنيا پر از باور نكردنی هاست تمام باور نكردنی ها را باور می كنيم.
نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 4:46 توسط NoBoDY |
و خداوند عشق را آفرید ...
و خداوند عشق را آفرید تا همه بندگانش طعم تلخ تنهایی را بچشند.
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 9:33 توسط NoBoDY |
من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمی گویم
به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 10:36 توسط NoBoDY |
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 13:51 توسط NoBoDY |
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم...
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 21:24 توسط NoBoDY |
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم
با ما منشین اگر نه بدنام شوی
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 13:31 توسط NoBoDY |
دیروز ... امروز ... فردا ...
امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودید و همان دیروزی که فردا حسرتش را خواهید خورد.
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 9:5 توسط NoBoDY |
سخاوت را از ابر بياموزيم که ذره ذره آب می شود تا زمين تشنه را سيراب کند.
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 23:46 توسط NoBoDY |