نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 23:40 توسط NoBoDY |
خلقت من از ازل یک وصله ناجور بود
من به این خلقت راضی نبودم زور بود...
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 12:58 توسط NoBoDY |
در انتظار لبخند یک گنجشک
روز را به شب باید رساند،
هنوز بر این باورم که معجزه، چیزی بیشتر از ...
عاشق شدن یک کرگدن نیست !!!
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 15:42 توسط NoBoDY |
عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی
آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی
گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم
چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی
نوشته شده در دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 17:20 توسط NoBoDY |
راه دوری بین ما نیست، باز اینم زیاده
تنها پیوند من و تو، دست مهربون باده
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 13:40 توسط NoBoDY |
یاران این زمونه همچون گل انارند
از دور جلوه دارند و از نزدیک بو ندارند.
نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 11:30 توسط NoBoDY |
هر کس به طريقی دل ما می شکند...
هر کس به طريقی دل ما می شکند
بيگانه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نيست
از دوست بپرسيد که چرا می شکند...
نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 9:48 توسط NoBoDY |
اگر دورم ز ديدارت دليل بی وفايی نيست،
وفا آن است که نامت را هميشه روی لب دارم.
نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 11:45 توسط NoBoDY |