من ، شب ، واگنی خالی
امید پایان تنهایی
و صدایی كه همواره می گوید:
" دلم برایت تنگ است
نمی آیی ؟! "

نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 18:55 توسط NoBoDY |
خورشید سعادت را
بر آسمان خانه شما میبینم.
صبور باش ...
تیره ترین ابرها هم
چند روزی بیشتر
دوام نمی آورند!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 14:11 توسط NoBoDY |
پرواز بي نظير عقاب ها ...
آنگاه كه باد مخالف می وزد.
پناه میبریم بر سنگ ها
دیوارها، نقاب ها
و فراموش میكنیم از همین باد است
پرواز بی نظیر عقاب ها !!!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 13:23 توسط NoBoDY |
از تمام رمز و رازهای عشق
جز همین سه حرف،
جر همین سه حرف ساده میان تهی
چیز دیگری سرم نمیشود...
من سرم نمی شود
ولی ... راستی
دلم که میشود !!!

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 13:31 توسط NoBoDY |
آرزوهایت را یادداشت کن
خداوند آنها را فراموش نمی کند
اما، تو از خاطرت می رود آنچه امروز داری ...
خواسته دیروزت بوده است!!!

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 14:28 توسط NoBoDY |
گاهی سرمای زمستان
روابط را تیره میکند.
به گرمای این شعله کوچک، ایمان بیاور.
عشق ...
نجاتمان خواهد داد !

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:55 توسط NoBoDY |
تاسوعا و عاشوراي حسيني تسليت باد ...
افتاد دست راست، خدايا، ز پيكرم
بر دامن حسين رسان دست ديگرم!
دست چپم به جاست، اگر نيست دست راست
اما هزار حيف كه يك دست بی صداست !!!

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 13:16 توسط NoBoDY |
اگر به آینه بنگری؛
برای افتخار کردن،
چیزهایی زیباتر از غم هایت
خواهی یافت
دوست من !!!

نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 11:23 توسط NoBoDY |
انگار روزی دیگر فرا رسیده است.
اگر چشم هایت گشوده شده اند
و اگر میتوانی صادقانه
لبخند بزنی؛
بدان که خداوند ...
هنوز عاشق توست !!!

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 14:9 توسط NoBoDY |