چگونه این سکوت دیرینه ی مبهم را بشکنم؟
می زنم به سیم آخر!
و این نوای سیم است که خورد میکند صدای این سکوت دیرینه ی مبهم را...

شاعر : محیا
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 21:25 توسط NoBoDY |
نقطه ها خط ميشوند و هر خط راهيست در زندگی...
نقطه ها را درست بچينيم،
که هر کس در زندگی توان رفتن سوی يک خط را دارد!

شاعر: محیا
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 20:54 توسط NoBoDY |
گلدان شكست و ديگر گلی در آن جا نشد!
قلب من هم شكست
برو كه ديگر در آن جايی نداری...

شاعر : محیا
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 20:0 توسط NoBoDY |
کوچه ی تنهاییم با تو، کوچه ی خوشبختی ام شد!
وقتی که رفتی، کوچه ی تنهایی ام پر شد از خلاء
پس من تنها نیستم دیگر،
خوشم به یادت
و همدم این خلاء یخ زده !!!

شاعر: محیا
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 17:54 توسط NoBoDY |