نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 22:4 توسط NoBoDY |
دیشب دوباره به خوابم آمدی؛
با همان لبخند همیشگی...
ای کاش هیچوقت بیدار نمی شدم!!!

"نوید"
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 20:20 توسط NoBoDY |
دخترک بغلش کرده بود و با هم بازی میکردن.
وقتی آدم آهنی از دست دخترک افتاد...
جاییش نشکست!
ولی...
وقتی قلبش شکست
که از چشم دخترک هم افتاد!!!

"نوید"
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 20:12 توسط NoBoDY |
تو میروی...
پشت سرت آب میریزم؛ تا رد پایت را بشوید!
ولی..
با رد پای روی قلبم چه کنم؟!!!

"نوید"
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:0 توسط NoBoDY |