سکوت
دوباره تنها شده ام, دلم دوباره گرفته است. چرا هيچ كسي به من لبخند نمي زند؟ چرا هيچ غنچه ای به ياد من باز نمي شود ؟ وهيچ باراني از ناودان های شكسته ی خانه ام عبور نمي كند؟
دوباره تنها شده ام, دلم دوباره گرفته است. چرا هيچ كسي به من لبخند نمي زند؟ چرا هيچ غنچه ای به ياد من باز نمي شود ؟
وهيچ باراني از ناودان های شكسته ی خانه ام عبور نمي كند؟
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 2:25 توسط NoBoDY |
لینک دوستان
عضويتلغو عضويت