غروب و جمعه و پاییز!!!
عجب ترکیب دلتنگی
ولی من خسته ام از حس تنهایی...
مرا با غم حسابی نیست...
مرا با غصه کاری نیست...
دلم می خواهد از فردا رها سازم خودم را از غم و دلتنگی و تشویش.
ولی این لحظه را، امروز را، چه باید کرد؟

نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 10:34 توسط NoBoDY |